مینا حیدری

تصاویر آسفالت کردن بستر رودخانه الیگودرز را که دیدم، نخستین واکنشم ناباوری بود. فکر کردم شاید یکی از همان شوخی‌های بی‌مزه فضای مجازی با هوش مصنوعی باشد؛ تصاویری که قرار است چند ساعتی دست‌به‌دست شوند و بعد فراموششان کنیم. هنوز هم گاهی آن‌قدر خوش‌بینم که تصور می‌کنم بعضی اتفاق‌ها نمی‌توانند واقعی باشند. اما ظاهرا واقعیت، گاهی از شوخی هم عجیب‌تر است.
بخشی از بستر یک رودخانه آسفالت شده تا به گفته مسئولان، از آن برای پارکینگ، ساماندهی دستفروشان و وانت‌بارها و برخی کاربری‌های شهری استفاده شود. یعنی اگر جایی در شهر کم آوردیم، به جای آن‌که درباره چرایی کمبود زمین و نحوه توسعه شهر فکر کنیم، می‌توانیم رودخانه را آسفالت کنیم و یک و نیم هکتار «زمین مفید» بسازیم!
مسأله فقط آسفالت چند متر بستر رودخانه نیست. مسأله نوع نگاه به طبیعت و شهر است؛ نگاهی که در آن بستر رودخانه، نه یک عنصر طبیعی و بخشی از هویت شهر، بلکه زمینی بلااستفاده دیده می‌شود که باید برای چیزی به کار گرفته شود.
شهردار الیگودرز برای این اقدام توضیحاتی دارد. محمد لطفی میانجایی گفته است رودخانه الیگودرز، جریان دائمی آب ندارد و با توجه به وجود سد حوضیان در بالادست و اجرای طرح‌های هدایت آب‌های سطحی، خطر سیلاب و طغیان آن کنترل شده است. او همچنین از مشکلات بهداشتی و زیست‌محیطی بستر رودخانه در سال‌های گذشته گفته و توضیح داده که در مقاطعی، بستر رودخانه به لجنزار تبدیل ‌شده و برای شهروندان مشکل ایجاد کرده است.
این توضیحات البته به یک پرسش ساده پاسخ نمی‌دهد: اگر بستر رودخانه مشکل داشت، چرا راه‌حل، آسفالت کردن آن بود؟
رودخانه، فصلی بودنش را از دست نمی‌دهد، فقط چون چند سال آب در آن جاری نشده است. طبیعت را نمی‌توان با جدول‌کشی و آسفالت و خط‌کشی، از معادلات شهری حذف کرد. رودخانه‌ای که امروز خشک است، ممکن است فردا مسیر عبور روان‌آب، سیلاب یا بارش‌های شدید باشد. اساسا یکی از کارکردهای طبیعی چنین بسترهایی همین است که آب را در زمان بارندگی هدایت کنند.
از طرف دیگر، این که بگوییم «آب دائمی ندارد»، به معنای «دیگر رودخانه نیست» نخواهد بود. اگر قرار باشد هر بستر طبیعی را که در مقطعی کارکرد ظاهری‌اش را از دست داده، به پارکینگ و فضای خدماتی تبدیل کنیم، دیگر چیزی از طبیعت شهرها باقی نمی‌ماند.
این ماجرا بیش از آن‌که درباره یک رودخانه باشد، درباره یک ذهنیت مدیریتی است؛ ذهنیتی که وقتی با یک مسأله پیچیده مواجه می‌شود، به سراغ ساده‌ترین راه‌حل می‌رود: حذف صورت مسأله.
بوی بد رودخانه؟ آسفالتش کنیم.
کمبود زمین در مرکز شهر؟ بستر رودخانه را به زمین شهری تبدیل کنیم.
مشکل ساماندهی دستفروشان و وانت‌بارها؟ رودخانه را در اختیارشان بگذاریم.
پارکینگ کم داریم؟ رودخانه پارکینگ شود.
این همان نقطه‌ای است که ضعف مدیریتی، گاهی چنان آشکار می‌شود که جنبه فکاهی پیدا می‌کند. آدم می‌ماند آیا باید بخندد یا نگران باشد.
مسئولان می‌گویند با این اقدام، حدود یک و نیم هکتار زمین مفید در مرکز شهر ایجاد شده اما سؤال این است که این زمین واقعا «ایجاد» شده یا فقط یک فضای طبیعی را از کارکرد خودش خارج کرده‌ایم و نام دیگری روی آن گذاشته‌ایم؟
زمین شهری را می‌توان خرید، تملک کرد، ساخت‌وساز کرد یا حتی با برنامه‌ریزی صحیح توسعه داد اما رودخانه را نمی‌توان به همین سادگی جایگزین کرد. اگر یک بستر طبیعی را از بین ببریم، هزینه پیامدهایش ممکن است سال‌ها بعد خودش را نشان دهد؛ درست زمانی که مدیری که دستور آسفالت داده، دیگر مسئول آن شهر نیست.
این اتفاق بی‌شباهت به نمونه‌های دیگری نیست که در سال‌های گذشته شاهدشان بوده‌ایم؛ جاهایی که طبیعت در برابر پروژه‌های شهری، نخستین چیزی بوده که قربانی شده است. گاهی درختان، گاهی باغ‌ها، گاهی رودخانه‌ها و گاهی حتی چشم‌اندازهای طبیعی شهرها، همگی در برابر یک عبارت آشنا قرار گرفته‌اند: «ضرورت توسعه». اما توسعه‌ای که طبیعت را حذف کند، بیشتر شبیه توسعه‌نیافتگی است تا توسعه.
شهر قرار نیست فقط مجموعه‌ای از آسفالت، ساختمان، پارکینگ و جدول باشد. شهر اگر قرار است برای انسان ساخته شود، باید برای نفس کشیدن، زیستن و تاب آوردن در برابر بحران‌های طبیعی هم ظرفیت داشته باشد. رودخانه، حتی اگر خشک باشد، بخشی از همین ظرفیت است.
شاید اگر به جای نگاه کردن به بستر رودخانه به عنوان «یک و نیم هکتار زمین قابل استفاده»، آن را بخشی از سرمایه طبیعی شهر می‌دیدیم، راه‌حل دیگری پیدا می‌شد؛ مثلا احیای بستر، ایجاد فضای سبز سازگار با اقلیم، مسیر پیاده‌روی، فضای عمومی شهری یا ساماندهی اصولی آب‌های سطحی، بدون آن‌که ماهیت طبیعی رودخانه از بین برود.
مدیریت شهری قرار نیست هر چیزی را که فعلا بلااستفاده به نظر می‌رسد، قابل استفاده کند. هنر مدیریت این است که میان نیازهای امروز و منافع فردا تعادل برقرار کند. رودخانه را نمی‌توان با تصمیم اداری از نقشه طبیعت پاک کرد.
رودخانه الیگودرز شاید امروز آب نداشته باشد، اما این به آن معنا نیست که حق داریم آن را از شهر حذف کنیم. گاهی چیزی که خشک به نظر می‌رسد، هنوز زنده است؛ فقط ما بلد نیستیم چگونه زنده نگهش داریم.
و شاید بد نباشد پیش از آن‌که برای هر مشکل شهری، نسخه آسفالت بپیچیم، یک سؤال ساده از خودمان بپرسیم:  اگر طبیعت را برای حل مشکلات امروز قربانی کنیم، مشکلات فردا را قرار است با چه چیزی حل کنیم؟

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی